الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

455

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و لا قوّة الاّ باللّه صدق است . و ياد كرديم كه در توحيد جز دو عقبه نيست . يكى نگريستن در آسمان و زمين و خورشيد و ماه و أبر و باران و ديگر جمادات . و دوم نگريستن در اختيارات حيوانات . و آن بزرگتر عقبه است و با خطرتر ، و چنانستى كه آن كمال سرّ توحيد است . پس براى آن ثواب اين كلمه عظيم است ، اى ، ثواب مشاهدهء آن كه اين كلمه ترجمهء آن است . پس حال توكل به بيزار شدن از حول و قوّت بازگشت ، و توكل بر يگانهء حق . و آن ان شاء اللّه به زودى روشن شود ، چون تفصيل كارهاى توكل ياد كنيم . بيان آن چه مشايخ گفته‌اند در احوال توكل ( 1 ) تا روشن شود كه چيزى از آن قولها ، آن چه ما ياد كرديم ، بيرون نيست ، ليكن هر يكى از آنها به بعضى حالها اشارت كند . ابو موسى دبيلى « 156 » گفت كه بايزيد را پرسيدم : توكل چيست ؟ گفت : تو چه مىگويى ؟ گفتم : اصحاب ما گويند : اگر ددگان و ماران افعى بر چپ و راست تو باشند ، سرّ « 157 » تو براى آن نجنبد . پس بايزيد گفت : آرى ، اين نزديك است ، ليكن اگر اهل بهشت در بهشت به تنعم زيند ، و اهل آتش را در آتش عذاب كنند ، پس تو ميان ايشان تمييز كنى ، از جملهء توكل بيرون آيى . پس آن چه أبو موسى گفت خبر است از عالىتر احوال توكل ، و آن مقام سوم است ، و آن چه بايزيد گفت عبارت است از عزيزتر « 158 » انواع علم كه از اصول توكل است ، و آن علم است به حكمت . و بدان كه آن چه خداى كرده است واجب است ، پس ميان اهل آتش و اهل بهشت به اضافت اصل عدل و حكمت تمييزى نيست . و آن غامض‌تر انواع علم است ، و وراى آن سرّ قدر است . و بايزيد كم گفتى مگر از عالىتر مقامات و رفيعتر درجات . و ترك احتراز از مار در مقام اول از توكل شرط نيست ، چه أبو بكر - رضى اللّه عنه - در غار احتراز كرد ، چه منافذ ماران ببست ، مگر آن كه گويند كه آن به دست خود كرد و به سبب آن سرّ « 159 » او متغير نشد ، و آن كه گويند كه آن در حق پيغامبر - عليه السلام - كرد ، نه در حق نفس خود . و زوال توكل به حركت سرّ و تغيّر آن در كارى باشد كه به نفس او تعلق دارد . و نظر را در اين مجال است ، و ليكن بخواهد آمد كه امثال آن و بيش از آن مناقض توكل نيست ، چه حركت سر از ماران ترس است ، و حق متوكل آن است كه از مسلط كنندهء مار ترسد ، چه مار را حول و قوّت نيست مگر به خداى . و اگر احتراز كند ، اعتماد او در احتراز بر تدبير و حول و قوت او نباشد ، بلكه بر آفرينندهء حول و قوّت و تدبير باشد در احتراز .

--> ( 156 ) نسخهء خطى : ديلى ، شرح زبيدى : ابو موسى الدّبيلى ( و محتمل است كه ديبلى باشد ، 9 - 469 ) . ( 157 ) سرّ ، باطن . ( 158 ) عزيز ، كمياب ، نادر . ( 159 ) سرّ ، باطن .